در یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم
به او گفتم:
چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم
و منتظرش می مانم
بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد
و گفت:
دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.
سلام بریده ام...بریده ام انچنان که گویى هزاران بار لبه ى تیغى را روى طنابى کشندنه اینکه خود بریده باشم نه!دل بریده ام...دل بریده ام از همه ى کسانى که هستند اما وجود ندارند
خیلی ققشنگ گفتیمرسی که بهم سرزدی
سلام وبلاگ زیبایی داریبا تبادل لینک موافق هستی ؟اگه موافقی منو با عنوان و آدرس زیر لینک کنبعد خبرم کن تا منم لینکت کنمعنوان : عشق ، خانواده ، زندگیآدرس : www.love-family-life.blogsky.comخوشحال میشم به بلاگم سر بزنیدموفق باشیدمنو در قسمت جعبه لینک لینک کن (ممنون)
سلاممرسیبله حتما
تحت تاثیر قرار گرفتم
سلاممرسی که به من سر زدی
سلام
بریده ام...
بریده ام انچنان که گویى هزاران بار لبه ى تیغى را روى طنابى کشند
نه اینکه خود بریده باشم نه!
دل بریده ام...
دل بریده ام از همه ى کسانى که هستند اما وجود ندارند
خیلی ققشنگ گفتی

مرسی که بهم سرزدی
سلام وبلاگ زیبایی داری
با تبادل لینک موافق هستی ؟
اگه موافقی منو با عنوان و آدرس زیر لینک کن
بعد خبرم کن تا منم لینکت کنم
عنوان : عشق ، خانواده ، زندگی
آدرس : www.love-family-life.blogsky.com
خوشحال میشم به بلاگم سر بزنید
موفق باشید
منو در قسمت جعبه لینک لینک کن (ممنون)
سلام
مرسی
بله حتما
تحت تاثیر قرار گرفتم
سلام
مرسی که به من سر زدی